اسكندر بيگ تركمان

742

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

پايان شده بود گرد ادبار بر فرق خود بيخته هر دو از تبريز فرار نموده بوان رفته بمخالفان پيوستند و امير كونه خان كسان خود را بر سر مردم مصطفى بيك فرستاده جماعت محمودى تبعهء او طاقت اقامت در قلاع مذكور نياورده بجانب وان رفتند و قلعهء ماكويه و قلعه بايزيد به تصرف اولياء دولت قاهره درآمده فوجى از غازيان بيات را بمحافظت قلاع تعيين نمودند . بعد از اين قضايا قلعهء قارص بسعى و اهتمام آن خان نصفت نشان بحيطهء تصرف منسوبان اين آستان سدره مكان درآمد قارص ولايتى است از ارمنيه صغرى ما بين ايروان و ارزن الروم كه حالا بين الجمهور بارز روم معروف و مشهور شده مؤلف نزهة القلوب نوشته كه ارمنيهء صغرى بالتمام داخل ولايت ايران است در زمان سلاطين تركمان تابع چخور سعد بوده و بعد از آنكه ولايت ارز - روم و ارزنجان به تصرف سلاطين دودمان عثمانى درآمد ولايت قارص در ميانهء حكام چخور سعد و ارز روم در كشاكش جانبين بود تا آنكه در زمان سلطان سليمان روميان اراده نمودند كه استحكام قلعهء داده تصرف در آن ولايت بولايت شوره كل و آغجه قلعه كه از توابع چخور سعد است پيوسته است اين معنى حضرت شاه جنت مكانرا ناپسند ميآمد مانع ميشدند و چند سال كه ميانهء سلطان سليمان و شاه جنت مكان غبار فتنه و نزاع در هيجان بود چنانچه در صحيفهء اول رقم تسطير يافته مكررا در سر قارص فيما بين سپاه قزلباش و جنود روميه جنك و جدال وقوع يافته قلعه خراب و ولايتش پايمال سم ستور عساكر جانبين بود بعد از آنكه فيما بين آن دو پادشاه ذيجاه رفع غبار كلفت و عناد گشته بوساطت نيك انديشان مصالحه وقوع يافت يكى از شرايط صلح اين بود كه قلعه قارص در ميانه خراب و آن ولايت ويران باشد و از هيچ طرف تصرفى در آن نشود و تا صلح برقرار بود قلعه و ولايتش آبادانى نداشت در زمان سلطان مراد خان كه مصالحه اختلال پذيرفت اول نقض عهديكه واقع شد آن بود كه روميه لشكر فرستاده قلعهء مذكور را آبادان كردند و رعيت از اطراف و جوانب ارمنيه آورده مواضع و مزارع آن را معمور ساختند و هميشه يكى از پاشايان با سيصد نفر در آن قلعه حاكم و مستحفظ بودند و تا حال كه سنه قوىئيل مطابق خمس و عشر الف است [ 522 ] سى سال تمام است كه آن قلعه معمور و آبادان و حاكم نشين است در سنهء لوى ئيل اثنى عشر و الف كه رايات جهانگشاهى شاهل ظل اللهى بعد از فتح و تسخير قلعهء ايروان به آن حدود در حركت آمد مكررا عساكر منصوره بتاخت آن ولايت مأمور گشته تمامى مزروعاتش به آتش بىنيازى سوخته گرديد سكنه و رعاياى آن ولايت از مسلمان و ارمنى از اوطان دور افتاده بعضى را كوچانيده به اين طرف آوردند و بعضى بقيد اسر گرفتار آمدند و آن ولايت خراب و ويران گشته احوال مردم قلعه از فقدان مأكولات اختلال پذيرفت عثمان پاشا نامى در اين هنگام حاكم شده بود چند گاه در كمال بيسامانى اوقات گذرانيد از عسرت و تنگى قلعه را بآقايان و مستحفظان گذاشته خود بارز روم رفته در آنجا ميبود و از ارز روم مددى به آن مردم نميرسيد . فتح قلعه قارص اكثر اوقات ساحت آن ولايت در زير سم ستور سپاه قزلباش افسرده بوده يك مرتبه كه مردم قلعه اظهار تجلد و وجود نموده تا حوالى مغاذيرد آمدند از لشكر چخور سعد چنانچه گذشت شكست فاحش خورده بيشتر از پيشتر پريشانى و بيسامانى به حال بقية السيف راه يافت و روز بروز اين معنى ازدياد ميپذيرفت و مردم بىمؤنت تفرقه ميشدند پنجاه شصت نفرى كه مانده بودند و با ملازم و قلعچى و عيال و اطفال دويست سيصد نفر ميشدند پنج ششماه در كمال عسرت گذرانيده در اواسط سنه قوىئيل